یاران خراسانی
سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم زکم وبیش چون آیینه خوکرده به حیرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغان من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمری پشیمان ز پشیمانی خویشم
از شوق شکر خند لبش جان نسپردم شرمنده جانان بگرانجانی خویشم
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر افسرده دل ازخویشم وزندانی خویشم
هر چند امین بسته دنیا نیم اما دلبسته یاران خراسانی خویشم
ادامه مطلب
اشعار مقام معظم رهبری
خورشید من بر آی
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سر داده ام فغان
بانگ جرس به شوق به منزل رسیدن است
دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شوق گریبان دریدن است
شامم سیه تر است زگیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
بوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است .
بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر غصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به دام هرس گشت آشنا
روزی « امین » سزا لب حسرت گزیدن است .
شعر از : مقام معظم رهبری
2
انتظار
شعری از مقام معظم رهبری درباره انتظار
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپندوار زکف داده ام عنان بی تو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو
چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی
پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو
نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق
سربهار ندارند بلبلان بی تو
لب از حکایت شبهای تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو
چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو
زبی دلی و خموشی چون نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو
عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو
گزارش غم دل را مگر کنم چو امین
جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو
3
مهر افروزان
ازسرجان بهر پیوندکسان برخاستم چون الف در وصل دلها از میان بر خاستم
وازگون هرچندجام روزیم چون لاله بود از کنار خوان قسمت شادمان برخاستم
بزم هستی را فرض مهر فروزان تو بود همچو شبنم چهره چون کردی عیان برخاستم
همچو بلبل با گران جانان ندارم الفتی طوطیان چون لب گشودند از میان برخاستم
از لگد کوب حواث عمر دیگر یافتم چون غبار از زیر پای کاروان برخاستم
طاقت دم سردی دوران ندارم همچو گل دربهار افکنده رخت ودر خزان بر خاستم
آزمودم عیش راحت را به کنج دام تو از سر جولانگه کون ومکان بر خاستم
صحبت شورده حالان مایه شوریدگی است با امین هرگه نشستم بی امان برخاستم
غمگساری یاران
زآه سینه سوزان ترانه می سازم
چو نی زمایه جان این فسانه می سازم
به غمگساری یاران چو شمع می سوزم
برای اشک دمادم ، بهانه می سازم
پر نسیم به خوناب اشک می شویم
پیامی از دل خونین روانه می سازم
نمی کنم دل ازین عرصه شقایق فام
کنار لاله رخان آشیانه می سازم
در آستان به خون خفتگان وادی عشق
برون ز عالم اسباب ، خانه می سازم
چو شمع بر سر هر کشته می گذارم جان
ز یک شراره هزاران زبانه می سازم
ز پاره های دل من شلمچه رنگین است
سخن چو بلبل از آن آشیانه می سازم
سر و تن و دل و جان را به خاک می فکنم
برای تیر تو چندین نشانه می سازم
کشم به لجه شوریدگی بساط " امین "
کنون که رخت سفر چون کرانه می سازم
5
یاران خراسانی
سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم زکم وبیش چون آیینه خوکرده به حیرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغان من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمری پشیمان ز پشیمانی خویشم
از شوق شکر خند لبش جان نسپردم شرمنده جانان بگرانجانی خویشم
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر افسرده دل ازخویشم وزندانی خویشم
هر چند امین بسته دنیا نیم اما دلبسته یاران خراسانی خویشم
کلمات کليدي : اشعار مقام معظم رهبری